اثبات امامت بوسیله آیه صادقین 2

ديدگاه مفسرين اهل سنت درباره آيه صادقين

در اين قسمت ابتدا به ذكر انواع تفاسير اهل سنت پرداخته و در شماره بعد رواياتي را كه اهل سنت ذكر نموده اند را تبيين خواهيم نمود.

گفتار اول: تفاسير اهل سنت

مفسّران اهل سنّت در تفسير اين آيه شريفه را مي توان به سه گروه تقسيم نمود؛ دسته اول آنهايي كه از كنار اين آيه به سادگي عبور نموده و بحث چندانى روى كلمه «صادقين» ننموده‏اند و يا با تعيين مصاديقي غير از ائمه معصومين(ع) تفسير آنرا به ديگران اسناد داده و در واقع با تفسير شيعه تباين دارد. دسته دوم مباحث مختلفى را مطرح نموده و حتّى پذيرفته اند كه «صادقين» بايد معصوم باشند، چون اطاعت مطلق جز از معصوم(ع) صحيح نيست؛ ولى تعجيل در نتيجه گيري و پيش داوري هاي بي مبنا به آنها اجازه نداده است كه به حقيقت برسند، بدين جهت در نتيجه گيري با ما همراه نشده اند و در واقع نيمي از راه را با تفسير شيعه همراهي نموده اند. دسته سوم با بيان رواياتي آيه شريفه را در فضل اميرالمؤمنين(ع) مطرح نموده اند و در اين مقدار باشيعه همراه شده اند.

   الف) كساني كه اعتقاد به عصمت و انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) ندارند

برخي از مفسرين اهل سنت اعتقاد به عصمت صادقين در آيه شريفه نداشته و آن را براهل بيت(ع) و اميرالمؤمنين(ع) منطبق ندانسته و حتي با وجود رواياتي در آثار روائي اهل سنت كه خواهد آمد از آن هيچ ذكري ننموده اند؛ در ذيل به برخي از اين تفاسير اشاره مي گردد.

  1. طبري

   محمد بن جرير طبري[1] در تفسير روائي خود به نام «جامع البيان في تفسير القرآن» با حذف روايات متعدد نسبت به انطباق صادقين بر اميرالمؤمنين(ع) مي نويسد: در اين آيه به مؤمنين خطاب شده است كه تقوا پيشه نموده و در دنيا اهل ولايت الهي باشند تا در آخرت در بهشت همراه با صادقين باشند. سپس به اين آيه شريفه استشهاد نموده است: «ومن يطع الله والرسول فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين.» [2] و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند.

   وي آنگاه در مقام تطبيق آيه با ذكر رواياتي، چند تفسير ارائه مي دهد:

  1. تطبيق بر ابوبكر و عمر

   براي انطباق بر خليفه اول و دوم حديث ضحاك[3] را ذكر نموده است: «عن الضحاك، قال: مع أبي بكر وعمر وأصحابهما» ضحاك نقل مي كند كه همراهي با صادقين يعني همراهي با ابوبكر، عمر و اصحاب آنها. و نيز به نقل از سعيد بن جبير[4] مي نويسد: « عن سعيد بن جبير ، قال: مع أبي بكر وعمر» همراهي با ابوبكر و عمر.

  1. تطبيق بر پيامبر اكرم(ص)

   پس از دو خليفه وي اقدام به تطبيق صادقين بر پيامبر اكرم(ص) مي نمايد، آنگاه براي توجيه اين تفسير به نقل روايت مي پردازد؛ وي براي انطباق بر پيامبر(ص) به روايت نافع[5] تمسك جسته است و مي نويسد: «عن نافع، قال: مع النبي(ص) وأصحابه» نافع مي گويد همراهي با صادقين يعني همراهي با پيامبر(ص) و اصحابشان.

  1. مهاجرين

   براي اين امر روايت از ابن جريح[6] را استفاده مي نمايد. «عن ابن جريج قال: مع المهاجرين الصادقين.» ابن جريح مي گويد همراهي باصادقين يعني همراهي با مهاجرين كه صادق هستند.

  1. سه نفر متخلف

   در بيان ديگري صادقين را منطبق نموده بر سه نفر متخلف از پيامبر(ص) و اصحابشان كه در آيه قبل به آنها اشاره شده است. در حديث ديگري از نافع[7] آمده است: «عن نافع قال: قيل للثلاثه الذين خُلِّفوا، محمدٍ وأصحابه.» نافع نقل مي كند كه صادقين همان سه نفري هستند كه از پيامبر(ص) و اصحابشان تخلف نمودند.

   وي مانند برخي ديگر از مفسرين اهل سنت معيت را تبديل به معناي جزئيت نموده است و آنرا به معناي نهي از كذب گرفته اند و اين قرائت را به نقل از أبوعبيده بن عبد الله بن مسعود از ابن مسعود نقل نموده است كه به جاي «مع الصادقين»، «مِنَ الصَّادِقِينَ» استعمال شده است. [8]

  1. احمد بن علي جصاص

   احمد بن علي جصاص[9] در كتاب «احكام القرآن» خود كه با مشي فقهي تأليف شده است نيز چند قول را نقل مي كند؛

  1. معناي لغوي

   به معناي الزام در صدق است و اين كه بايد از كذب عدول نمود زيرا اجازه كذب داده نشده است. اين قول به ابن مسعود نسبت داده شده است.

  1. همراهي با انبيا در عمل صالح

   همراهي با نبيين و صديقين در عمل صالح در دنياست كه اين قول را به نافع و ضحاك نسبت داده است.

  1. مهاجرين و انصار

اين صفت أصحاب نبي اكرم(ص) يعني مهاجرين و أنصار است و اين آيه بر لزوم اتباع و اقتداء به آنها دلالت دارد. [10]

3) ماوردي

   علی بن محمد بن حبیب ماوردي[11] از مفسرين قرن پنجم در تفسیر خود بر دو وجه تفسير نموده است؛ اول بر سه نفر متخلف در آيه قبل كه مي توان آنرا بر متخلفين از توبه حمل نموده كه آنرا به ضحاك وأبو مالك اسناد داده است و دوم آنكه به متخلفين از ارسال جيش توسط پيامبر(ص) تفسير نموده و آنرا به عكرمه نسبت داده است.

   سپس مي گويد در خطاب اين آيه دو قول است يك قول اينكه آيه خطابش به اهل كتاب از يهود و نصاري است كه تأويل آن اينگونه است: يا أيها الذين آمنوا من اليهود بموسى ومن النصارى بعيسى، اتقوا الله في إيمانكم بمحمد(ص) فآمنوا به، وكونوا مع الصادقين؛ يعني به پيامبر(ص) وأصحاب او در جهاد با مشركين، كمك نماييد اين قول را به نقل از مقاتل بن حيان ذكر نموده است. و قول دوم اينكه خطابش به مسلمين است و درباره تقوا بر اين معني دو وجه دارد يكي به معناي دوري از كذب است به نقل ابن مسعود؛ و ديگري به معناي «اتقوا الله في طاعة رسوله إذا أمركم بجهاد عدوِّه وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» و اين صورت چهار وجه دارد: اولين آنها دو خليفه اول كه قول ضحاك است و دوم سه نفر متخلف در آيه قبل كه قول سدي است، سوم صدق در گفتار و نيت و عمل و خفاء و آشكار كه قول قتاده است، چهارم مهاجرين كه قول ابن جريج است. [12] كه توضيح اين اقوال و شرح روات آنها پيش از اين در اقوال مفسرين قبلي گذشت.

  1. زمخشري

   زمخشري[13] از مفسرين قرن ششم در تفسير خود به نام «كشاف» مي نويسد: «مَعَ الصَّادِقِينَ» را «من الصادقين» نيز خوانده اند و سپس صادقين را افرادي كه در دين خدا از جهت سخن و عمل صادق هستند و يا در ايمان و معاهده با خدا و رسول خدا(ص) صادقند معرفي نموده است. سپس با بيان ارتباط آيه با آيات قبل آنرا بر سه نفري كه از سپاه پيامبر(ص) تخلف نمودند تطبيق مي كند. همچنين از ابن عباس نقل مي كند كه خطاب در اين آيه به كساني است كه ايمان آورده اند به آنان امر شده كه با مهاجرين و انصار باشند يعني آنها را صادق مي داند. [14]

  1. ابن عربي

   محمد بن عبدالله ابن عربي[15] از مفسرين قرن هفتم در كتاب خويش به نام «احكام القرآن» در تفسير صادقين هشت قول را ذكر نموده و سپس به بررسي آنها مي پردازد:

  1. كساني كه ظاهر آنها و باطن آنها مساوي است.

  2. كساني[16] كه اين آيه شريفه درباره آنها نازل شده است: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ »[17]

  3. مهاجرين؛ زيرا أبوبكر در سقيفه بنى ساعده به انصار گفت: خداوند درباره ما مهاجرين اين آيه را نازل نموده است و ما را به صادقين توصيف نموده است: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ …هُمُ الصَّادِقُونَ.»[18] و لكن انصار را به مفلحين، توصيف نموده است «الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ»[19] و سپس استدلال به آيه صادقين نموده و اينكه خداوند شما را امر كرده است به معيت با مهاجرين.

  4. مسلمين؛ زيرا خطاب آيه به اهل كتابي است كه اسلام آورده اند.[20]

  5. كساني كه به عهد خود وفا نموده اند، به دليل آيه شريفه: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[21].

  6. پيامبراكرم(ص) و اصحاب ايشان.

  7. أبوبكر، عمر و يا كساني كه زودتر و در اوائل بعثت اسلام آوردند.

  8. سه نفري كه در آيه قبل از آيه صادقين ذكر تخلفشان در جنگ تبوك گذشت.

   وي معناي اول را حقيقت و غايت در معناي صدق دانسته كه به وسيله آن نفاق در اعتقاد و مخالفت در فعل از بين رفته و صاحب اين صفت را صديق مي نامند و وي ابوبكر و عمر را مصاديق آن معرفي مي كند. اما معناي دوم را معظم صدق دانسته، و مدعي شده است كه هر كه را داراي معظم صدق بدانيم مقام اقل صدق بايد از او تبعيت كند مانند معناي پنچم كه بعض مقام صدق را دارا هستند. و أما وي معناي هفتم، يعني تفسير به أبوبكر را با جميع اقوال همخوان دانسته زيرا از نظر وي او همه صفات را داراست. و أما قول چهارم را نيزصحيح برشمرده زيرا بخشي از صدق را داراست چون مخاطب أهل كتاب و منافقين هستند. همچنين وي در معناي تقوا كه در آيه آمده است دو قول را ذكر مي نمايد يكي در مسئله اختلاف در كذب و ديگري در ترك جهاد است كه اين دو بعض تقواست و لكن ايشان عموميت آنرا پذيرفته است. [22]

  1. بيضاوي

   بيضاوي[23] از مفسرين قرن هشتم در تفسير ادبي و كلاسيك خود به نام «انوار التنزيل و اسرار التأويل» مي نويسد معيت با صادقين در ايمان و عهد و قول و عمل است. او احتمال من الصادقين را هم داده است، به معناي توبه و انابه مانند آن سه نفري كه بحثشان گذشت. [24]

  1. ابوحيان

   ابوحيان اندلسي[25] از مفسرين قرن هشتم در كتاب تفسير خود به نام «البحر المحيط» مي نويسد: با توجه به آيه شريفه «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ»[26] همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان…؛ در مي يابيم كه صادقين در رتبه دوم بعد از پيامبر(ص) قرار دارند. و پس از بيان معاني صدق به ذكر اقوال مي پردازد كه به آنها اشاره شد و سپس از زيد بن علي، و ابن السميفع، و أبو المتوكل، و معاذ القاري نقل مي كند كه مع الصادقين، به تثنيه نيزقرائت شده است، و در اين صورت منظور خداوند و رسول(ص) اوست كه از اوامر و نواهي آنها اطاعت كنيم.[27]

  1. ابن كثير دمشقي

   ابن كثير دمشقي[28] از مفسرين قرن هشتم در كتاب تفسير خود مي نويسد: آيه به معناي ملازمه با صدق است تا به وسيله آن از هلاكت نجات يابيد. سپس با توجه به روائي بودن اين تفسير، وي از احمد بن حنبل، حديث نبوي را اينگونه روايت مي كند: بر شما باد به راستگوئي زيرا شما را به نيكي هدايت مي نمايد و شما را به بهشت رهنمون مي سازد و فردي كه صداقت دارد نزد خداوند نامش را جزء صديقين مي نويسند و از كذب دوري كنيد كه شما را به گناه و جهنم مي برد و نام شما را در كاذبين ذكر مي كنند. و نيز ازعبدالله بن‏ عمرو نقل مي كند درباره اين آيه كه گفته است: با محمد(ص) و أصحابش، و نيز از ضحاك نقل مي كند: با أبوبكر و عمر و أصحابشان باشيد.[29]

  1. احمد بن محمد بن عجبيه

احمد بن محمد بن عجبيه[30] از مفسرين قرن سيزدهم در تفسير «البحر المديد» كه با مشي عرفاني تأليف شده است، از قول ابن جزى مراد از صدق را دو احتمال دانسته اند يكي صدق لسان و ديگري أعم از صدق لسان است يعني صدق در أقوال و أعمال و اهداف و تصميم ها؛ و مراد از صادقين را مهاجرين، دانسته اند و به دو دليل استدلال نموده اند يكي به آيه شريفه: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ …و أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»[31] اين اموال براى فقيران مهاجرانى است…و آنها راستگويانند. و ديگري احتجاج أبو بكر بر أنصار در روز سقيفه، كه گفته است: نحن الصادقون، و قد أمركم الله أن تكونوا معنا، صادقين ما هستيم كه خداوند به شما امر كرده است تبعيت ما را. و از سهيلي نقل نموده است كه: تا زماني كه صادقين هستند خلافت بايد در آنان باشد، سپس در پايان با نقل كلام قشيري كه سابقين از اصحاب را ذكر نموده است ابوبكر و عمر را در صدر آن قرار داده است و اين قول را پسنديده است. [32]

  1. ابن عاشور

   ابن عاشور[33] از مفسرين قرن چهاردهم در تفسير تحليلي ادبي خود به نام «التحرير و التبيين» مي نويسد: اين آيه خاتمه دو آيه قبل است و در مقام بيان غرض جديدي نيست و اين آيه به منزله تذييل براي قصه جنگ تبوك است زيرا آنان پس از خطاي خود برگشته و توبه نموده اند و در بيان خود صادق بودند و صدق آنان آنها را نجات داده و موجب پذيرش توبه آنها شد. امر به «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» أبلغ در تخلق به صدق است مانند: اصدقوا است. و نظير آن هم در قرآن آمده است «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ»[34]. و نيز به معناي من تبعيضيه هم استعمال مي شود مانند: «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»[35] و يا اين آيه شريفه: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ»[36] .[37]

  1. مراغي

احمد بن مصطفي مراغي[38] از مفسرين قرن چهاردهم در تفسير خويش ضمن بيان رواياتي بر تقوا و مراقبت از اوامر و نواهي الهي آن را دليل همراهي با صادقين در بهشت مي داند و از كذب بر حذر مي دارد.[39]

 زحيلي[40] از مفسرين معاصر ضمن نقل داستان آن سه نفر آيه را در ذيل آن داستان معنا مي نمايد.[41]

نتيجه آنكه تفاسير ذكر شده هيچ يك به روايات نقل شده مبني بر اينكه صادقين بر اميرالمؤمنين(ع) انطباق دارد حتي به عنوان يكي از احتمالات و يا يكي از روايات، اشاره ننموده اند حال آنكه در پايان همين فصل به ذكر رواياتي خواهيم پرداخت كه در كتب روائي اهل سنت انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) به عنوان يكي از احتمالات ذكر شده است.

ب)كساني كه عصمت را پذيرفته، انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) را نپذيرفته اند

در اين دسته از مفسرين معروف اهل سنت فقط فخر رازى[42] از جمله اين مفسّران است، او علاوه بر اين كه معتقد است «صادقين» بايد معصوم باشند، اعتقاد دارد كه آيه اختصاص به عصر و زمان‏ پيامبر(ص) ندارد، بلكه در هر زمانى «صادقين معصوم» وجود دارد و اطاعت از آنها واجب است.

   در واقع او در كبراي اين استدلال با شيعه همراه است ولى به هنگام مشخّص نمودن مصداق‏ «صادقين» در صغري دچار پيش داوري و تفسير به رأى مى‏شود و مى‏گويد: نمى‏توانيم شخص خاصّى را براى صادقين معيّن كنيم، پس ناچاريم آن را به مجموع امّت اسلامى تفسير كنيم يعنى اگر امّت اسلامى در يك مسأله اتّفاق نظر داشت و بر مطلبى اجماع كرد، بر همه واجب است تبعيّت كنند. نتيجه اين كه‏ «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‏» به اعتقاد فخر رازى يعنى در هر عصر و زمان با مجموعه امّت اسلامى باشيد.

سخنان وي در قالب يك مقدمه و دو مسأله است؛ در مقدمه خويش مي نويسد: پس از آنكه خداوند به پذيرش توبه كساني كه در آيات پيش از آيه صادقين، ذكر آنها آمده است، حكم فرمود امر به تقوا نموده كه نشان دهنده نهي و زجر از فعل قبل آنان كه همانا مخالفت با امر رسول خدا(ص) است مي باشد؛ و با امر دوم يعني معيت با صادقين كه همان پيامبر(ص) و اصحاب او در غزوات است، باشيد نه با كساني كه در خانه مانده و مانند منافقين به جنگ نرفته اند.

آنگاه وي پس از اين مقدمه به بيان مسأله اول مي پردازد؛ در مسأله اول ثابت مي كند كه چون جمع شدن همه مسلمين بر باطل ممتنع است لذا در هر زماني عده اي هستند كه بر حق باشند؛ بنابراين لازم است كه در ميان امت هميشه صادقين، وجود داشته باشند. وي در كبراي استدلال و قياس به درستي نتيجه گيري نموده است و لكن در تطبيق آن، چنانكه گذشت دچار پيش داوري شده و به خطا رفته است و اين صادقين را به اجماع امت تفسير نموده است.

همچنين وي معتقد است به مقتضاي اين آيه به ما امر شده است به همراهي با صادقين و نهي شده است از مفارقت و جدايي از آنها و حال كه امر شده و واجب است پس هر آنچه كه اين واجب وابسته به اوست نيز موجود است پس آيه دلالت بر وجود صادقين دارد. سپس وي سخن كساني كه معيت با صادقين را حمل بر طي نمودن مسير آنها نموده اند را رد كرده و آن را خلاف ظاهر مي داند.

   همچنين وي به اينكه آيه اختصاص به زمان پيامبر(ص) دارد را به چند وجه رد نموده است:

  1. به تواتر ثابت شده است كه آنچه به عنوان تكليف در دين ثابت است بر مكلفين تا قيامت واجب است.

  2. صيغه امر در «كونوا مع الصادقين» همه را شامل مي شود.

  3. با توجه به اينكه زمان در آيه معين نشده است يا همه اوقات را در بر مي گيرد يا بعض اوقات و يا هيچ زماني را در بر نمي گيرد. حمل نمودن آن بر بعض اوقات صحيح نبوده و عدم حمل بر وقت خاصي موجب تعطيلي آيه مي شود بنابراين آيه را بر جميع اوقات حمل مي نماييم.

  4. اين آيه دلالت بر اين دارد كه بر جايزالخطا واجب است به معصوم اقتدا كند، زيرا معصومين كساني هستند كه خداوند به صدق آنان حكم فرموده است، لذا واجب است افراد جایزالخطا از معصوم پيروي كنند تا معصوم مانع از خطاي آنها شود و اين معني در هر زماني ضرورت دارد و بايد در همه زمانها محقق شود.

   در پايان مسأله اول وي اعتراف مي كند به اينكه در هر زماني بايد معصوم باشد ولي آن معصوم را مجموع امت مي داند. وي ادعاي شيعه مبني بر وجود يك معصوم در ميان امت را رد مي كند و براي آن اينگونه استدلال مي كند كه خداوند بر هر يك از مؤمنين واجب نموده است كه با صادقين باشد، اين امر در صورتي صحيح است كه او بر وجود معصوم علم پيدا كند لكن در صورت جهل به او اين امر صحيح نيست و وجود امر در صورت جهل، تكليف به غير مقدور است؛ و ما به يك انسان معين با وصف عصمت علم نداريم. حال كه وجود معصوم واحد منتفي شد مجموع امت ثابت مي شود.

   وي در قالب مسأله دوم صدق را صفتي داراي فضل و كمال ذكر كرده است و براي اين مطلب به وجوهي استمداد نموده است. در وجه اول به نقل روايتي از پيامبر اكرم(ص) پرداخته است، كه فردي نزد پيامبر(ص) آمده و گفت مي خواهم به تو ايمان بياورم ولي شراب، زنا، دزدي و دروغ را دوست دارم در حالي كه مردم مي گويند شما آنها را حرام نموده ايد، و من توان ترك آنها را ندارم اگر قبول مي كنيد كه يكي از آنها را ترك كنم مي پذيرم؛ پيامبر(ص) به او فرمود: دروغ را ترك كن. او قبول كرد و اسلام آورد، به او شراب تعارف نمودند با خود گفت اگر بنوشم و حقيقت را بگويم مرا حد مي زنند؛ براي او زمينه زنا فراهم شد و همچنين سرقت به ذهن او خطور نمود، او همين مطالب را با خود گفت و معلوم گشت كه با انسداد دروغ تمام گناهان بر انسان منسد مي شوند.

در وجه دوم وي به بيان روايت ابن مسعود مي پردازد كه بيان آن گذشت. در وجه سوم وي مطلبي را نقل مي كند كه دليل آنكه شيطان، مخلصين را از اغوا شوندگانش استثناء نموده است، براي آن بوده تا كاذب نباشد و حال آنكه ما در ترك كذب اولي از ابليس هستيم. چهارمين وجه براي فضيلت صدق اين است كه ايمان از صداقت و كفر از كذب نشأت گرفته شده است. سپس وي دليل قبح كذب را اخلال در مصالح عالم و نفس انسان دانسته و از قول معتزله به آيه نبأ استناد نموده است و قبول قول فاسق را موجب تولد كذب دانسته و آنرا خلاف مصلحت و افضاء به مفسده دانسته است. [43]

نتيجه

بنابر آنچه گذشت فخر رازي در كبراي استدلال با ما همراه بوده ولي درصغري و انطباق دچار انحراف و قضاوت زودهنگام شده است؛ و لكن از فخر رازى بايد سؤال نمود آيا اين تفسير و برداشت در صدر اسلام نيز به ذهن اصحاب و ياران پيامبر(ص) متبادر ‏شد؟ حال آنكه مسئله اجماع پس از قرن اوّل مطرح شده، چگونه در آن زمان، از اين آيه «اجماع امّت» استنباط مى‏شود. قطعا اين تفسير نادرست بوده و اصحاب و ياران پيامبر(ص) از «صادقين» گروه خاصّى را ‏فهميدند كه داراى مقام عصمت بودند. بنابراين شايد رواياتي كه در دسته سوم مي آيد صغري و انطباق بر معصوم را براي وي حل نمايد.

ج)كساني كه انطباق آيه بر اميرالمؤمنين(ع) را به عنوان يكي از احتمالات مطرح نموده اند

   اين دسته از مفسرين اهل سنت آنچنانكه گذشت علاوه بر ذكر اينكه تفسيرهاي متعدد ارائه داده اند اما تفسير آيه به امام علي(ع) و يا اهل بيت عصمت و طهارت(ع) را نيز كتمان ننموده و در ضمن تفاسير خويش آنرا بيان نموده اند. ابتدا به ذكر نام آنها پرداخته، سپس برخي از عبارات آنان را بيان خواهيم نمود و در پايان روايات آنرا بررسي خواهيم نمود؛ اما مفسريني كه از انطباق بر حضرت امير(ع) خودداري و استنكاف ننموده اند مي توان به افراد ذيل اشاره نمود:

  1. جلال الدين سيوطي در كتاب «الدرالمنثور في تفسير المأثور ».[44]

  2. آلوسي در كتاب «روح المعاني في تفسير القرآن العظيم».[45]

  3. ثعلبي در تفسير خود به نام «الكشف و البيان في تفسير القرآن».[46]

  4. ابو مظفر اسفرايني در كتاب «تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم».[47]

  5. ابن ابي حاتم در كتاب «تفسير القرآن العظيم».[48]

  6. حاكم حسكاني « شواهد التنزيل لقواعد التفضيل».[49]

  7. محمد ثناء الله مظهري در كتاب «التفسير المظهري»[50]

  8. ابوبكر عتيق بن محمد سور آبادي.[51]

  9. محدث الشامي از كتاب تاريخي خود در معرفي حضرت على(ع). [52]

  10. سبط بن الجوزي صاحب كتاب شرف النبي (ص)[53].

  11. خطيب خوارزمي[54].

  12. حافظ ابو سعد عبد الملك بن محمّد خرگوشى در كتاب شرف المصطفى.[55]

  13. أبو يوسف يعقوب بن سفيان.[56]

  14. أخطب خوارزم.[57]

  15. شيخ سليمان القندوزي[58].

  16. أبو نعيم الحافظ، الحموينى.[59]

  17. ابن عساكر[60]

  18. زرندي حنفي[61]

  19. علامه شوكاني[62]

  20. ابن حجر شافعي[63]

  21. گنجي شافعي[64]

  22. حافظ ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء.[65]

حال در اين قسمت به ذكر برخي از اقوال مهم اهل سنت در دسته سوم مي پردازيم:

  1. ابن ابي حاتم

   ابن ابي حاتم[66] مفسر قرن چهارم در تفسير روائي خود در پنج وجه تفسير اين آيه را با روايات مي نويسد: وجه اول را پيامبر اكرم(ص) و اصحاب ايشان، وجه دوم را أبوبكر و عمر و أصحاب آن دو، وجه سوم را مجاهدين، معرفي نموده، وجه چهارم را رعايت زهد در دنيا و وجه پنجم را كعب بن مالك، و مرارة بن ربيعة، و هلال بن أمية ذكر نموده است. سپس در ذيل اين پنج وجه به نقل از سبط ابن الجوزي در كتاب تذكرة الخواص به نقل از علماء سيره معناي آنرا علي بن ابيطالب(ع) و أهل بيت ايشان نقل مي كند. و نيز از خطيب خوارزمي از ابن عباس نيز به همين مضمون نقل مي نمايد. [67]

  1. حاكم حسكاني

   حاكم حسكاني[68] از مفسران قرن پنجم در تفسير روائي خويش در ذيل اين آيه چندين روايت بر نزول آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) نقل مي كند كه متن آنها در ضمن روايات در همين فصل خواهد آمد. اين روايات از امام صادق(ع) نقل شده كه صادقين را بر پيامبر(ص) و علي بن ابيطالب(ع) منطبق نموده است، همچنين به روايت ابن عباس نيز اشاره نموده است. [69]

  1. ثعلبي

ثعلبي[70] از مفسرين قرن پنجم در تفسير روائي خود به نام «الكشف و البيان في تفسير القرآن» نيز ذكر مي كند كه مراد از صادقين به يك روايت علي بن ابيطالب(ع) و به روايت ديگر آل محمد(ع) است. وي براي اين روايات سلسله سندي ديگر غير از آنچه ديگران براي آن روايت بيان نموده اند، ذكر مي كند. [71]

  1. اسفرايني

   ابو مظفر اسفرايني[72] از مفسرين قرن پنجم در كتاب «تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم» كه به زبان فارسي نوشته شده است، اين آيه را تفسير مي نمايد. وي علاوه بر مهاجرين روايت ابن عباس را نيز نقل نموده و حضرت علي بن ابيطالب(ع) را نيز مصداق اين آيه شريفه دانسته است و پس از نقل اين روايت، ادعاي ابوبكر در سقيفه بر اين آيه را در فضل مهاجرين را نقل نموده و بر او تطبيق مي دهد.[73]

  1. سور آبادي

ابوبكر عتيق بن محمد سور آبادي[74] از مفسرين فارسي زبان قرن پنجم اهل سنت در تفسير خود آيه را در فضل چهار خليفه ذكر مي نمايد: «اى مؤمنان بترسيد از خدا و بپرهيزيد از آزار خداى در تخلّف از غزو و باشيد با راست گويان و راست آهنگان، چون بو بكر و عمر و عثمان و على يعنى متابعت ايشان را كنيد. و در اين آيت ما را حجّت است بر آنكه امام قرشى بايد، زيرا كه خداى تعالى مهاجرين را صادقان خواند گفت أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ و در اين آيه امر كرد به متابعت صادقان و ابو بكر بدين آيه حجّت كرد بر انصار روز بيعت سقيفه كه انصار سعد عباده را بيعت كردند، بو بكر صديق بدين دو آيه بديشان حجّت كرد بر آنكه امام قرشى بايد. ايشان بيعت سعد را فسخ كردند و مهاجرين را انقياد كردند و بو بكر را بيعت كردند.»[75]

  1. سيوطي

    سيوطي[76] از مفسرين قرن دهم در ذيل اين آيه شريفه به نقل از مورخين اهل سنت مي نويسد: اين آيه درباره سه نفري نازل شده است كه از ملحق شدن به پيامبر(ص) و اصحاب ايشان تخلف نموده اند. سپس به حديث نافع كه ابن جرير و ابن منذر وابن أبي حاتم در اين زمينه اشاره مي كند و نيز حديث كعب بن مالك به نقل از ابن منذر و حديث ابن عمر كه توسط ابن منذر وابن أبي حاتم وابن مردويه وارد شده است كه گفته همراه محمد(ص) وأصحابش وارد شده است. اما در تفسير ديگري خلاف آنچه نقل نموده است رواياتي را مبني بر اشاره صادقين در آيه به خليفه اول و ثاني ذكر مي نمايد و دو روايت سعيد بن جبير و ضحاك كه ذكرشان گذشت را ذكر مي نمايد. در پايان روايات از ابن عباس ذكر مي نمايد كه آيه بر امام علي بن ابيطالب(ع) دلالت دارد.[77]

  1. آلوسي

آلوسي[78] از مفسرين قرن سيزدهم در كتاب «روح المعاني» نيز در تفسير خود ذيل اين آيه شريفه مي نويسد: رواياتي نقل شده است مبني بر اينكه مراد از صادقين علي بن ابيطالب(ع) است سپس بر شيعه اشكال نموده است كه آنها به وسيله اين آيه استدلال مي كنند بر حقانيت حضرت علي(ع) و لكن بدون ذكر دليل آنرا انكار مي نمايد. اين روايات همانهايي است كه ذكرشان گذشت.[79]

  1. مظهري

   محمد ثناء الله مظهري از مفسرين قرن سيزدهم پس از بررسي معاني صدق و نيز تطبيق بر دو خليفه اول و اصحاب آنها، روايت ابن عباس در نزول آيه در شأن حضرت علي(ع) را نيز نقل   مي نمايد.[80]

[1] ابوجعفر محمد بن ‌جرير بن ‌کثير بن غالب طبری آملی(310-224 قمری)، تاريخ‌نگار، حديث‌شناس، فقيه و مفسر قرآن، در آمل از شهرهای طبرستان (مازندران) به دنيا آمد. کتاب تاريخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ی آن است. او نخستين کسی است در جهان اسلام که تاريخ را از سيره نويسی به تاريخ عمومی کشانيد. جامع‌البيان عن تاويل القرآن، نخستين تفسير قرآن است که به همه‌ی آيه‌ها می‌پردازد. ز اين رو برخی از آن با نام تفسير کبير ياد می‌کنند و طبری را پدر تفسير می‌خوانند.

[2] نساء، آيه 69

[3] حدثني المثنى قال، حدثنا إسحاق بن إسماعيل، عن عبدالرحمن المحاربي، عن جويبر، عن الضحاك. ضحاك بن مزاحم خراساني، تابعي و از رجال امام سجاد(ع) است و ابن حجر او را توثيق نموده است.(موسوعه الرجاليه ص240)

[4] قال، حدثنا محمد بن يحيى قال، حدثنا إسحاق بن بشر الكاهلي قال، حدثنا خلف بن خليفة، عن أبي هاشم الرمّاني، عن سعيد بن جبير. او نيز تابعي و از رجال امام سجاد(ع) است، كشي از علماي شيعه و ابن حجر از ميان اهل سنت او را توثيق نموده اند.

[5] حدثناابن حميد،حدثنا يعقوب،عن زيدبن أسلم، عن نافع. نافع بن الارزق ازرؤساي خوارج است.(موسوعه الرجاليه ص484)

[6] و حدثنا القاسم قال، حدثنا الحسين قال، حدثني حجاج،عن ابن جريج. عبدالملك بن جريح عامي بوده ولي به شيعه تمايل داشته است براي مثال او قائل به جواز متعه بوده است. (موسوعه الرجاليه ص286)

[7] حدثنا ابن وكيع قال، حدثنا حبويه أبو يزيد، عن يعقوب القمي، عن زيد بن أسلم، عن نافع. بحث نافع گذشت.

[8] تفسير طبري ج14 ص558

[9] ابوبكراحمدبن‌ علی‌رازی‌ ، فقیه‌، محدّث‌ و مفسر حنفی‌ قرن‌ چهارم‌. وی‌ در 305 در شهر ری‌ به‌ دنیا آمد. واژه جصّاص‌ ، به‌ معنای‌ گچ‌ساز یا گچ‌كار كه نام‌ مشهورِ چند عالِم‌ دیگر نیز هست‌. او‌ تا بیست‌ سالگی‌ در ری‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ گوناگون‌ پرداخت‌. سپس به‌ بغداد رفت‌ و در آنجا نزد ابوالحسن‌ كرخی‌ بهره علمی‌ برد و سپس‌ به‌ سبب‌ گرانی‌ و مشكلات‌ اقتصادی‌ به‌ اهواز آمده‌ و پس‌ از بر طرف‌ شدن‌ مشكلات‌ به‌ بغداد بازگشت‌. او‌ از نظر كلامی‌ در شمار معتزله‌ است‌، و تفسیر فقهی‌ او نیز بسیار متأثر از آرای‌ آنان‌ است‌، وی‌ در دفاع‌ از مذهب‌ حنفی‌ بسیار متعصب‌ بوده‌ است‌. از جصّاص‌ آثار علمی‌ متعددی‌ بر جای‌ مانده‌ كه‌ مهم‌ترین‌ و مشهورترین‌ آنها احكام‌القرآن‌ است‌ این‌ كتاب‌، نزد حنفیان‌ از مهمترین‌ منابع‌ تفسیر فقهی‌ به‌ شمار می‌رود.

[10] أحكام القرآن جصاص، ج‏4، ص 371

[11] فقيه شافعي، مفسر، شاعر و اديب بود. در بصره و در بغداد درس خواند و سپس به تدریس پرداخت. مدتی هم در استوا، در نزدیکی نیشابور باسمت قاضی القضاة به کار پرداخت. سرانجام در بغداد سکونت گزید. او در خدمت خلیفه القادر بود و اغلب به عنوان‌ میانجی در مذاکرات بابوبیان خدمت می‌کرد. كتاب او تفسيري است متوسط در سه جزء كه در آن به بيان تأويل آيات با بيان اقوال مفسرين و بيان معناي محتمل، و ذكر شواهد و نكات ادبي ، با مقدمه اي در اصول علم تأويل در چند فصل نگاشته شده است. تفسير ماوردي نامهاي ديگري هم دارد؛ «النكت و العيون» و «العيون في تأويل القرآن» و «عيون التفاسير» از نامهاي آن است .

[12] تفسير ماوردي ج2 ص413

[13] مفسر، محدث، نحوى، متكلم، لغوى و شاعر حنفى معتزلى. ملقب به جاراللَّه. زمخشر، از آبادیهاى خوارزم است در آنجا به دنیا آمد. او متكلمي معتزلى بود و شعر را بسیار نیكو مى‏سرود. مدت مدیدى در مكه اقامت كرد و به همین مناسبت به جاراللَّه معروف شد. در جرجانیه‏ى خوارزم درگذشت. از آثار متعددش: «الكشاف عن حقایق التنزیل»، در تفسیر قرآن؛ «الامالى»، «الانموذج»، در نحو؛ «مقدمه الادب»، «اساس البلاغه»، در لغت را مي توان نام برد. اين تفسير بر دو پایه احتجاج و استنباط استوار است. تفسیر کشاف داراي تمایلات و تعصبات زمخشری در مذهب اعتزال، محل اعتراض و اشکال بسیاری از ائمه اشعری قرار داشته و شروح و ردیه‌های متعددی بر آن نگاشته‌اند.

[14] الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏2، ص 320

[15] محمّد بن علی بن محمّد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طائی معروف به محی‌الدین ابن عربی و شیخ اکبر، عارف مسلمان عرب اندلسی است. وی در سال ۵۶۰ ه.ق. در شهر مرسیه در جنوب شرقی اندلس به دنیا آمد. پدرش علی بن محمد از عالمان فقه و حدیث و تصوف بود و جدش نیز یکی از قضات اندلسی بود. ابن عربی در ۶۳۸ ه.ق. در دمشق در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

[16] در ادامه آيه آمده است: نيكى و نيكوكار كسى است كه به خدا، و روز قيامت، و فرشتگان، و كتاب آسمانى، و پيامبران، ايمان آورده و مال خود را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند نماز را برپا مى‏دارد و زكات را مى‏پردازد و همچنين كسانى كه به عهد خود وفا مى‏كنند و در برابر محروميتهاو بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند و گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است‏.

[17] بقرة، آية 177

[18] حشر، آية 8

[19] همان، آية 9

[20] إنّ الصادقين هم المسلمون، و المخاطبون هم المؤمنون من أهل الكتاب.

[21] أحزاب، آية 23

[22] أحكام القرآن ابن عربي، ج‏2، ص 1027

[23] عبدالله بن عمربن محمد، ابوالخیر و ابوسعید و ملقب به ناصرالدین، قاضی، فقیه شافعی، مفسر و متکلم اشعری قرن هفتم. تاریخ دقیق تولد او معلوم نیست. او را در زمان وفات صدساله دانسته اند؛ در خانواده ای اهل علم و قضا متولد شد. پدرش ، امام الدین عمربن محمد بیضاوی ، نیز فقیه و قاضی القضات شیراز بوده، او بیشترین تحصیل خود را نزد پدر انجام داد. وي تفسیر انوار التنزیل را به ارغون خان اهدا نمود و مقام قضا را از وی به عنوان پاداش دريافت نمود. بیضاوی سالهای آخر عمر خود را در تبریز گذراند. اين كتاب در عین اینکه پرمحتوا است ولی کم حجم می باشد.از اینرو آنرا «سید المختصرات» گویند.

[24] تفسير بيضاوي ج1 ص178

[25] ابوحیان اثیرالدین محمد بن یوسف بن علی بن حیان اندلسی غرناطی، در آخر شوال 654 ه.ق. در غرناطه دیده به جهان گشود و در 28 صفر 745 ه.ق. در قاهره فوت نمود. ابوحیان در نحو دارای روشی خاص بود و از هیچ مکتبی به طور کامل و مداوم تقلید نمی‌کرد بلکه خود صاحب نظر بود. مهمترین خصیصه ابوحیان ظاهریت او و تأثیر آن در گرایش نحوی وی است. از مکتب بصره خصوصا از سیبویه بسیار متأثر گشته و در توجیه عقایدش از او بهره‌ها جسته است. روش تفسيری ابوحيان اين بوده كه وی پس از ذكر هر آيه، به بيان وجوه ادبی و لغوی و اشعار و امثال موجود در آن آيه پرداخته و پس از آن اگر اسباب نزول و حديثی از صحابه و تابعين درباره آن آيه موجود باشد نقل می‌كند.

[26] نساء، آيه 69.

[27] البحر المحيط في التفسير، ج‏5، ص 521

[28] عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر قرشی متولد۷۰۱ ه.ق. و درگذشته ۷۷۴ ه.ق. در روستای مجدل نزدیک دمشق، تاريخ ‌نگار، مفسیر و محدث‌ مشهور شافعی بوده. وی از پیروان ابن تیمیه است و تفسیری بر قرآن به نام تفسیر ابن کثیر دارد. همچنین کتاب البدایة و النهایة که تاریخی از آغاز جهان تا دو سال قبل از مرگ خود او نوشته اوست.

[29] تفسير القرآن العظيم ابن كثير ج‏4، ص 203

[30] ابن‌ِ عَجيبه‌، ابوالعباس‌ احمد بن‌ محمد بن‌ مهدي‌ بن‌ عجيبة حسنى‌، عارف‌، مفسر مراكشى‌ متوفاي‌ 1224ق‌ وي‌ در قرية الخميس‌، در سواحل‌ جنوبى‌ مديترانه‌ به دنيا آمده خانواده او از شرفاي‌ سادات‌ آنجا بوده‌اند و طبق‌ شجره‌نامه‌ از طريق‌ حسن‌ مثنى‌ و امام حسن‌ بن‌ على‌(ع‌) به‌ امام على‌ بن‌ ابى‌ طالب‌(ع‌) مى‌رسد.

[31] حشر، آيه 8

[32] البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، ج‏2، ص 439

[33] محمّد طاهر بن محمد بن محمد طاهر بن عاشور، در سال ۱۲۹۶ ه.ق. در مرسى از مناطق پایتخت تونس دیده به جهان گشود. تفسیر «التحریر و التنویر»، مشهور به تفسیر ابن عاشور، در ردیف تفاسیر جامع قرار مى‏گیرد آرزوى دیرینه وي نگارش تفسیرى بر قرآن که در بردارنده کلیات علم و دین باشد و به تفصیل مکارم اخلاق بپردازد مي باشد.

[34] بقرة، آيه 43

[35] همان

[36] بقرة، آيه 67

[37] التحرير و التنوير، ج‏10، ص 223

[38] احمد مصطفی مراغی در نه مارس ۱۸۸۱ در مراغه از توابع جرجا در مصر متولد شد. در ۲۳ سالگی با اخذ مدرک دکترا از دانشگاه الازهر مصر فارغ التحصیل شد. او در چهل و هفت سالگی به عنوان شیخ الازهر انتخاب شد. وي از سال ۱۹۳۵ تا آخر عمر۱۹۴۵بر کرسی ریاست الازهر تکیه زد وخدمات چشمگیری انجام داد. اويكی از تفسیر نویسان مهم اهل سنت است.

[39] تفسير مراغي، ج‏11، ص 43

[40] وهبه زحیلی متولد ۱۹۳۲م در شهر عطیه در اطراف دمشق است. او رئیس گروه فقه مذاهب اسلامی دانشگاه دمشق است و موضوع بیشتر نوشته‌هایش به فقه و اصول فقه اختصاص دارد. مهمترین اثر او تفسیر المنیر است كه ازتفاسیر معاصراست.

[41] التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج‏11، ص69

[42] امام ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین بن حسن تيمي بكري طبرستانی رازی، فقیه ، متکلم ، فیلسوف ، مفسر و حکیم مسلمان ایرانی که درسال ۵۴۴ ه.ق. در ری متولد و وفاتش در سال ۶۰۶ ه.ق. در هرات بود، لقبش فخرالدین است و به امام رازی یا امام فخر رازی نیز شهرت دارد. او بر علوم عقلی و نقلی، تاریخ، کلام، فقه، اصول و علوم ادبی عصر خود اشراف داشت. کتابهایش در دوران حیاتش بسیار مورد استقبال قرار گرفت و به عنوان کتب درسی از آنها استفاده می‌شد.پدرش ضیاءالدین عمر بن حسین رازی آملی خود از بزرگان علم و عرفان بود که از آمل به ری سفر کرده بودند. او بسیار مورد علاقه و احترام دولت وقت بود و برخی می‌گویند به همین سبب فرقه کرامیه به خاطر حسادت به موقعیتش او را مسموم نمودند.

[43] تفسير كبير ج 8 ص 176

[44] الدرالمنثور في تفسير المأثور ج2 ص289

[45] روح المعاني في تفسير القرآن العظيم ج6 ص43

[46] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏5، ص 109

[47] تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم، ج‏2، ص 916

[48] تفسير القرآن العظيم ابن أبي حاتم، ج‏6، ص 1906

[49] شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏1، ص 341

[50] التفسير المظهري، ج‏4، ص320

[51] تفسير سور آبادى، ج‏2، ص991

[52] به نقل از إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏3، ص 297

[53] تذكرة الخواص سبط ابن جوزى حنفى ص 16

[54] المناقب خوارزمى حنفى ص 198

[55] به نقل از شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع، ص679

[56] به نقل از إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏3، ص: 297

[57] همان

[58] ينابيع الموده قندوزى حنفى ص 116 و 119

[59] فرائد السمطين حموينى ج 1 ص 314 ح 250 و ص 370 ح 299 و 300.

[60] از تاريخ دمشق ابن عساكر شافعى ج 2 ص 421 ح 923

[61] نظم درر السمطين زرندى حنفى ص 91

[62] فتح القدير شوكانى ج 2 ص 414

[63] الصواعق المحرقه ابن حجر شافعى ص 90

[64] كفاية الطالب گنجى شافعى ص 236 ترجمة امام على بن ابى طالب(ع)

[65] به نقل از شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع، ص: 679

[66] أبا محمد بن أبی حاتم عبد الرحمن بن محمد بن إدریس بن المنذر بن داود بن مهران الحنظلی الرازی معروف به امام ابن أبی حاتم ، نویسنده کتاب سنن الدارمی است. وی در شهر ری متولد شد، در طلب علم به دیار علم آن دوران مانند: خراسان، عراق، بصره، واسط، کوفه کرد. و در سال ۲۵۵ ه.ق. در سن ۸۷ سالگی در توس در گذشت.

[67] تفسير القرآن العظيم ابن أبي حاتم، ج‏6، ص: 1906

[68] عبیدالله بن عبدالله حَسکانی معروف به حاکم حسکانی از دانشمندان مسلمان ایرانی در سده پنجم ه.ق. بوده از عمده آثارش خصائص علی بن أبی طالب(ع) فی القرآن و شواهد التنزیل لقواعد التفضیل. مهم ترین و معروف ترین اثر وی که نام کاملش این است: «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت(ع).» در این کتاب، آیاتی از قرآن که درباره پیامبر اسلام و اهل بیت او گفته شده بر اساس احادیث پیامبر و صحابه، تفسیر و تأویل شده است.

[69] شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏1، ص: 341

[70] ابواسحاق احمد بن محمد ثَعلَبی نیشابوری مفسر و قاری قرآن، محدث، شاعر، دانشمند شافعی مذهب و زبانشناس مسلمان در سده چهارم و پنجم ه.ق. بوده‌است.

[71] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏5، ص: 109

[72] ابو سعد، مظفر بن محمد اسفرايني از محدثين و علماي اسفراين است. وي به نيشابور رفته است. از اصحاب اصم سماع حديث كرد. پس از اصحاب اصم، از حيري نيز حديث آموخت. او تفسير را به‌ چند مجلس‌ تقسيم‌ كرده‌ است‌ و در هر مجلس‌ تعدادي‌ از سوره‌هاي‌ قرآن‌ را تفسير كرده‌ است‌، او از معاصران‌ خواجه‌ نظام‌ الملك‌ و مورد توجه‌ي او بوده‌ است‌.

[73] تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم، ج‏2، ص: 916

[74] تفسیر سورآبادی، تفسیر کهن قرآن کریم به فارسی، نوشته ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری، معروف به سورآبادی یا سوریانی، مفسر کرّامی در قرن پنجم است. از معاصران‌ سلطان‌ آلب‌ ارسلان‌ سلجوقي‌ مي‌باشد.اين‌ تفسير به‌ زبان‌ فارسي‌ است‌ و از نمونه‌هاي‌ عالي‌ نثر فارسي‌ مي‌باشد.نويسنده‌ مذهب‌ شافعي‌ داشته‌، قرآن‌ را تحت‌ اللفظي ترجمه‌ كرده‌ است‌، بيشتر از نظر ادبي‌ معروفيت‌ دارد.

[75] تفسير سور آبادى، ج‏2، ص: 991

[76] عبدالرحمن بن الکمال ابی‌بکر بن محمد سابق‌الدین الخضیری الأسیوطی متولد۸۴۹ ق. در قاهره و متوفاي ۹۱۱ ه.ق مشهور به جلال‌الدین سیوطی از دانشمندان مصری است وی طبق اعتقاد عده ای ، شیعه بوده و برای حفظ جان تقیه میکرده است که در جستارهای گوناگونی ازجمله حدیث، مصطلح‌الحدیث، نجوم اسلامی، و علوم قرآنی کتاب نگاشته است. وی یکی از حدیث‌پژوهان و کلام‌شناسان اسلامی است و به خاطر کتاب تفسیری خویش با نام الدر المنثور و نگاشتن اولین کتاب درباره علوم قرآنی با نام الاتقان فی تفسیر القرآن شناخته شده‌است.

[77] الدرالمنثور ج2 ص289

[78] ابوالفضل شهاب‌الدین محمود آلوسی بغدادی متولد ۱۲۱۷ ق. درگذشته ۱۲۷۰ق. فقیه، مفسر، ادیب و مفتی بغداد و از علمای اهل سنت شافعی است.

[79] روح المعاني ج6 ص42

[80] التفسير المظهري، ج‏4، ص 320

شما احتمالا این مطالب را نیز دوست دارید...

یک بازخورد

  1. 16 آگوست 2015

    […] مطالعه کامل این نوشته « اثبات امامت بوسیله آیه صادقین ۲» به وبلاگ «حجت الاسلام و المسلمین امین ذوالفقاری» […]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *