اثبات امامت و لایت بوسیله آیه صادقین-۱

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ.»[۱]

ای کسانی که ایمان آورده اید تقوا پیشه نموده و همراه باصادقین باشید.

   آیه صادقین، که آیه ۱۱۹ سوره توبه است اولین آیه ای است که در این تحقیق به آن می پردازیم. جهت روشن شدن فضای پیرامونی نزول آیه صادقین، به سوره توبه نگاه مختصری خواهیم داشت که در ضمن توضیح چند مطلب بیان می گردد:

اول: این سوره دو نام مختلف دارد، یکی «توبه» و دیگری «برائت». علّت این که آن را «برائت» نامیده‏اند این است که سوره فوق با کلمه‏ «برائت» شروع مى‏شود، علاوه بر این که این سوره مشتمل بر اعلان برائت و بیزارى از مشرکان و بت‏پرستان و دشمنان اسلام است، و بدین جهت این سوره با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» که نشانه رحمت و رحمانیّت و ملاطفت و مدارا است شروع نشده است. و امّا علّت این که این سوره را «توبه» نامیده‏اند این است که در بسیارى از آیات این سوره دعوت به توبه و بازگشت به سوى خداوند مطرح شده است؛ یعنى، على‏رغم این که سوره با اعلان جنگ و بیزارى و برائت شروع مى‏شود و فضاى سوره شدّت جنگ و اعلان بیزارى است، آیات توبه به صورت گسترده در آن مطرح شده است، از جمله دو آیه متصل به آیه صادقین.

دوم: آیات ابتدایی سوره توبه در اواخر سال نهم هجرى، یعنى یک سال قبل از رحلت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. پیامبر(ص) در این سال و بر اساس همین آیات، حضرت على(ع) را مأمور نمودند که چهار مطلب را به هنگام مراسم پرشکوه حج به مسلمانان اعلان کند: نخست این که از سال نهم هجرى به بعد هیچ کس حق ندارد برهنه طواف کند. دوم آنکه مشرکان و بت‏پرستان از این پس حق طواف خانه خدا را ندارند. سوم آنکه مسلمانان به عهد و پیمان خویش با مشرکان تا پایان قرار داد وفا مى‏کنند؛ ولى پس از آن با آنها عهد و پیمانى نمى‏بندند. و پیمان را تجدید نمى‏کنند. چهارم آنکه مشرکانى که با مسلمین عهد و پیمانى ندارند، ظرف مدّت چهار ماه فرصت دارند که عقاید و اعتقادات خویش را اصلاح کنند و دست از شرک و بت‏پرستى بردارند در غیر این صورت مسلمانان با آنها خواهند جنگید.

   به هر حال، آیات اوّلیّه سوره توبه، که به مضمون آن اشاره شد، در اواخر سال نهم هجرت نازل شد و به احتمال قوى بقیّه سوره، و از جمله آیه مورد بحث، در سال دهم هجرت، یعنى در آخرین سال زندگانى پیامبر اکرم(ص)، نازل گشت. بنابراین، «آیه صادقین» در اواخر عمر مبارک پیامبر اسلام(ص) نازل شده و زمینه ولایت، امامت و خلافت علىّ بن أبی طالب(ع) را آماده مى‏کند.[۲]

فصل اول: شأن نزول و مفردات آیه صادقین

 در این فصل ابتدا شأن نزول این آیه و آیات قبل از آن که به یکدیگر متصل می باشند را مطرح نموده سپس به ذکر مفردات و بیان معانی لغوی و اصطلاحی آنها خواهیم پرداخت.

گفتار اول: شأن نزول

   این آیه را با دو آیه قبل از آن مرتبط دانسته اند: «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فی‏ ساعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزیغُ قُلُوبُ فَریقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحیمٌ»[۳] مسلّماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدّت در جنگ تبوک از او پیروى کردند، نمود بعد از آنکه نزدیک بود دلهاى گروهى از آنها، از حقّ منحرف شود و از میدان جنگ بازگردند سپس خدا توبه آنها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است.

   «وَ عَلَى الثَّلاثَهِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ»[۴] همچنین آن سه نفر که از شرکت در جنگ تبوک تخلّف جستند، و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند، تا آن حدّ که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد حتّى در وجود خویش، جایى براى خود نمى‏یافتند در آن هنگام دانستند پناهگاهى از خدا جز بسوى او نیست سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، و به آنان توفیق داد تا توبه کنند خداوند بسیار توبه‏پذیر و مهربان است‏.

   جنگ تبوک در سال نهم هجرى واقع شد، تبوک مرز و موضعى است بین شام و مدینه و در اصل نام قلعه محکمى بوده که نوار مرزى شام و مدینه بود. از تبوک تا مدینه چهارده منزل و تا شام پانزده منزل راه است. این جنگ بین مسلمین و روم واقع شد. در این جنگ تعداد لشکر مسلمین ۲۵ هزار نفر و بنا به قولى ۳۰ هزار نفر بود. در این جنگ بود که پیامبر اکرم(ص) حضرت على بن أبی طالب(ع) را جانشین خود قرار داد، و دشمنان گفتند: رسول خدا(ص) از این جهت على(ع) را همراه خود نبرد که بردن او را شوم می داند. هنگامى که این سخن به گوش على(ع) رسید اسلحه خود را برداشت و در جرف که تا مدینه یک فرسخ فاصله دارد خود را به پیامبر اکرم(ص) رسانید.

   پیغمبر اکرم(ص) فرمود: یا على(ع) براى چه آمدى؟ على(ع) گفت: براى این سخنى که منافقین گفتند. خاتم الانبیاء(ص) فرمود: یا على(ع) آیا تو راضى نیستى که براى من مثل هارون(ع) باشى براى موسى(ع)؟ با این تفاوت که بعد از من پیامبرى نخواهد آمد. تو خلیفه منى براى امتم. تو در دنیا و آخرت برادر منى. هنگامى که رسول خدا(ص) وارد تبوک شد. و صفات پیامبرى آن بزرگوار براى پادشاه روم ثابت گردید ایمان و اسلام را به قوم خود عرضه کرد، ولى رومیان نپذیرفتند. اما پادشاه روم در باطن به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورد، ولى براى حفظ مقام سلطنت خود علنا اظهار ایمان نکرد. چون پیامبر خدا(ص) براى جنگ با لشکر روم مأموریت نداشت لذا بجانب مدینه مراجعت نمود.

   عبدالله بن خیثمه از کسانى بود که از رفتن به تبوک تخلف کرد تا وقتى که ده روز از رفتن رسول خدا(ص) گذشت، در آن روز که روز گرمى بود به خانه نزد دو تن از زنانش که هر یک سایبان خانه خود را مرتب ساخته و بوسیله آب آن را خنک کرده و خوراکى براى وى آماده ساخته بودند رفته و چون آن منظره را دید گفت: سبحان الله پیغمبر خدایى که گناه گذشته‏ و آینده‏اش را خدا آمرزید در سوز گرماى بیابان اسلحه جنگ بدوش کشیده ولى ابو خیثمه در زیر سایبان خنک و خوراک آماده در کنار زنان زیبا بسر برد؟ این انصاف نیست! سپس رو به زنان خود کرده گفت: سوگند بخدا با هیچیک از شما سخن نمیگویم و زیر سایبان نمیآیم تا خود را به پیغمبر(ص) برسانم، این سخن را گفت و بر شتر خویش سوار شده بسرعت راه تبوک را پیش گرفت، و هر چه زنانش با او سخن گفتند پاسخشان را نداد و بسرعت آمده تا نزدیک تبوک رسید، مردم که از دور وى را مشاهده کردند گفتند: سوارى از راه میرسد، مردم گفتند: یا رسول اللَّه(ص) ابا خیثمه است، وى از شتر پیاده شد و به نزد رسول خدا(ص) رفته سلام کرد، حضرت به او فرمود: واى بر تو اى أبا خیثمه! ابو خیثمه جریان خود را براى آن حضرت نقل کرد، آنگاه رسول خدا(ص) درباره‏اش دعاى خیر فرمود.

   آیه ۱۱۷ سوره توبه، درباره او نازل شده است که در آغاز انحرافى در دلش پیدا شد، و از رفتن با رسول خدا(ص) تخلف کرد و سپس خدا پابرجایش ساخت. اما آیه ۱۱۸ درباره کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه نازل شد که آنان از رفتن به تبوک خوددارى کردند اما نه از روى نفاق بلکه از روى تنبلى، و سپس پشیمان گشتند. و چون رسول خدا به مدینه باز گشت به نزد آن حضرت آمده عذر خواهى کردند ولى رسول خدا(ص) پاسخشان را نداد و به مسلمانان نیز دستور داد با آنها سخن نگویند، مردم نیز حتى کودکان خردسال به پیروى از دستور رسول خدا(ص) از آنها کناره گرفتند، زنانشان نزد رسول خدا(ص) آمده گفتند: ما نیز از آنها کناره‏گیرى کنیم؟ حضرت فرمود: نه، ولى مواظب باشید آنها با شما نزدیکى نکنند.

   این جریان سبب شد که شهر مدینه بر آن سه نفر تنگ شود و از اینرو از شهر بیرون رفته به کوهها پناه بردند، و خانواده‏هاى آنها غذا برایشان میبردند ولى با آنها سخن نمى‏گفتند، چند روزى بر این منوال گذشت و آن سه نفر پهلوى یکدیگر بسر میبردند تا اینکه یکى از آنها گفت: مردم که از ما بریده‏اند و کسى با ما سخن نمیگوید خوبست ما هم از یکدیگر جدا شویم و بدنبال این سخن آن سه نفر نیز از هم جدا شده هر یک بسویى رفت و پنجاه روز تمام به این حال بسر بردند و بدرگاه خداى تعالى زارى و تضرع و توبه کردند تا اینکه خداوند توبه‏شان را پذیرفت و این آیه در شأنشان نازل شد.[۵]

اینها شأن نزول دو آیه قبل از آیه صادقین است و پس از این دو آیه این آیه شریفه نازل شده است.

ارتباط آیه صادقین با آیات قبل

 آیه ۱۱۷ سوره توبه، گذشت خدا از رسول خدا(ص) و مهاجرین و انصار را بیان نموده و آیه ۱۱۸ سوره توبه، گذشت از سه تن متخلف از جنگ را بیان داشته است، با این تفاوت که در آیه اول، گذشت از رسول خدا(ص) و بعضى دیگر، گذشت از معصیت نبوده، چون اهل معصیت نبودند، و در آیه دوم، گذشت، گذشت از معصیت بوده است.

   این دو آیه از نظر غرض و مدلول مختلفند، اما از سیاق آنها برمى‏آید که غرض واحدی دارند، و کلام واحدى به حساب می آیند زیرا در صدر آیه دوم کلمه «على» عطف شده بر «على» که در آیه اول آمده، بنابراین جمله «وَ عَلَى الثَّلاثَهِ» را بر «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ» عطف مى‏کند، گرچه این دو معنای متفاوتی دارند ولی با عطف بر هم غرض واحدی را افاده می کنند. و شاید غرض اصلى بیان گذشت خدا از آن سه تن متخلف بوده، و گذشت از مهاجر و انصار و حتى گذشت از رسول خدا(ص) صرفا به منظور دلخوشى همان سه نفر ذکر شده، تا از آمیزش و خلط با مردم خجالت نکشند و احساس نکنند که فرقى میان آنان و سایر مردم نیست، و ایشان و همه مردم در یک جهت شرکت دارند، و آن جهت این است که خدا به رحمت خود از همه آنان در گذشته و در این معنا ایشان کمتر از سایرین و سایرین، بالاتر از ایشان نیستند.

   دلیل تکرار کلمه توبه، در این دو آیه بر سبیل اجمال و تفصیل است، و ابتدا خداوند گذشت از همه را به طور اجمال ذکر نموده، سپس به طور تفصیل به اوضاع هر کدام از دو گروه جداگانه اشاره نموده، و در این اشاره، گذشت خود را از خصوص آن سه نفر بیان داشته است. و اگر هر یک از این دو آیه غرض جداگانه و مستقلى مى‏داشتند و یک غرض جامعى در مجموع آن دو وجود نداشت، در این تکرار هیچ نکته و فائده‏اى تصور نمى‏شد.

   همچنین مدح موجود در آیه برای رسول خدا(ص) و کسانی که پیروی از او نموده اند به عنوان شاهد دوم بر مطلب فوق است، زیرا رسول خدا(ص) در این داستان گناه و انحرافى نداشته، و حتى نیت انحراف هم نکرده اند، و اگر خود آن حضرت(ص) منحرف مى‏شد و یا خیال انحراف را مى‏کرد که دیگر معنى نداشت مقتدا و امام آنها باشد، و پیروانش مدح و ستایش شوند.

   و اما بازگشت خدا به آن سه نفر، متفاوت است زیرا آنان دیدند که دیگران با آنها مراوده نداشته و حتی زنان آنها، ترکشان نموده اند دریافتند که جز خداوند و توبه به درگاه او پناهگاهى ندارند، و آنگاه خداوند نیز با رحمت خود به آنها بازگشت فرمود، تا توبه کنند و او قبول فرماید و به آنها ترحم نموده، براى توبه کردن توفیقشان دهد. خداوند توبه آنها را پذیرفت و بر آنها رحمت کرد تا بر توبه خود ثابت قدم بمانند، یا به این جهت که باز هم اگر از آنها گناهى سر زد در آینده، توبه کنند، زیرا مى‏دانند که خداوند توبه کسى را که توبه کند، بسیار پذیرنده است، آنگاه به آنها امر می کند که «کونوا مع الصادقین» با کسانى باشید که در دین خدا از نظر نیّت و گفتار و کردار راستى و صداقت، دارند. [۶]

گفتار دوم: مفردات

   «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ».

«یا» از أدات نداء است، «أَیُّهَا» مناداى نکره مقصوده مبنی بر ضم محلا منصوب و هاء برای تنبیه و جمله محلی از اعراب ندارد، «الَّذِینَ» اسم موصول بدل و یا عطف بیان است. «آمَنُوا» ماضی و همراه با فاعل آن و جمله صله «اتَّقُوا اللَّهَ» أمر و فاعل و مفعول، «وَ کُونُوا» کان و اسم کان و جمله معطوفه «مَعَ» ظرف مکان و متعلق به خبر محذوف است، «الصَّادِقِینَ» مضاف إلیه مجرور به یاء است زیرا جمع مذکر سالم است. [۷]

در آیه مورد بحث مفردات و کلمات آن روشن و واضح بوده و نیازی به تبیین ندارند، آنچه نیاز به تبیین دارد تعبیر صادقین و صدق است که استدلال آیه شریفه به آن وابسته است.

 الف) معنای لغوی صدق

   ابن فارس می نویسد: صدق دلالت بر قوت در شیء و استحکام در آن دارد و کذب و دروغ چون استحکام ندارد باطل است و صدق را از محکمی و استحکام گرفته اند.[۸] فراهیدی در معنای صدق می نویسد: صدق نقیض کذب است.[۹] و نیز جوهری در صحاح نیز به همین تعابیر تصریح دارد[۱۰].

ب) استعمال قرآنی صدق

   راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود برای صدق و مخالف آن یعنی کذب در قرآن دو دسته استعمال ذکر نموده است؛ دسته اول: اصل وضعشان در قول و گفتار است و از میان انواع اقوال اصل وضعشان در خبر است و شاهد بر این مدعا را آیات ذیل برشمرده اند:

الف) آیه شریفه: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلًا»[۱۱] وکیست که ازخداوند در گفتار و وعده هایش صادقتر است؟

   ب) آیه شریفه: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِیثاً»[۱۲] چه کسی در گفتار از خداوند راستگوتر است؟

   ج) آیه شریفه: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ»[۱۳] در این کتاب آسمانى از اسماعیل یاد کن، که او در وعده‏هایش صادق بود.

لکن گاهی این دو لفظ بالعرض در غیر قول اخباری استعمال می شوند، مانند: استفهام، أمر و دعاء.

دسته دوم: صدق را مطابقت ضمیر و اعتقاد با مخبر عنه می داند و در صورت تخلف این دو از هم آنرا صدق تام نمی دانند و در صورت عدم مطابقت با ضمیر کذب می نامند مانند اسلام آوردن منافقین.

   برای این دسته از استعمالات صدق مواردی در قرآن ذکر شده است:

الف) جایی که در أفعال و جوارح انسان استعمال شود، مانند: «لِیَسْئَلَ الصّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ»[۱۴] خدا راستگویان را از صدقشان در ایمان و عمل صالح سؤال کند، یعنی از آن کسی که با لسان صادق از صدق فعلش سؤال کرد تا ثابت نماید که اعتراف به حقیقت جای عمل و فعل را نمی گیرد، و نیز قول خداوند که فرمود: «لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ»[۱۵] خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت‏، این آیه صدق به فعل که همان تحقق خارجی است، و در اینجا رؤیا است، عنوان نموده است. و نیز این آیه شریفه: «وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ»[۱۶] کسى که سخن راست بیاورد و کسى که آن را تصدیق کند.

ب) هرگونه فعلی که دارای فضل ظاهری و یا باطنی باشد به صدق از آن تعبیر شده است، و به آن فعل وصف صدق را اطلاق می نمایند. مانند قول خداوند متعال: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»[۱۷] در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر، و نیز فرمودند: «أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»[۱۸] براى آنها، سابقه نیک نزد پروردگارشان است، و نیز این آیه شریفه: «أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ»[۱۹] مرا در هر کار، با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز، «وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»[۲۰] و براى من در میان امّتهاى آینده، زبان صدق قرار ده‏.[۲۱]

   برخی از محققین در تبیین این عنوان در استعمالات قرآنی معتقدند که أصل در معنای صدق در قرآن تمامیّت و صحّت از خلاف است، و اینکه آن امر بر حق باشد. و لکن این معنى به اختلاف موارد مختلف می شود:

الف) صدق در اعتقاد، اینکه اعتقاد فرد مطابق با حق باشد و با واقع مطابقت داشته باشد. مانند آیه شریفه: «أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ»[۲۲] یا اینکه معبودانى دارند که آنها را شریک خدا قرار داده‏اند؟ اگر راست مى‏گویند معبودان خود را بیاورند.

   ب) صدق در إظهار اعتقاد؛ اینکه اظهارات فرد مطابق اعتقادات او باشد و نه به صورت نفاق. مانند آیه شریفه: «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ‌ صادِقِینَ»[۲۳] گمان مى‏کنید که فقط شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى‏گویید.

ج) صدق در احساس، اینکه احساس او صحیح و تام باشد مانند آیه شریفه: «فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»[۲۴] فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید.

د) صدق در عمل اینکه عمل او از جمیع جهات و شرائط تام وصحیح باشد. مانند این آیه شریفه: «وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»[۲۵] بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد.

ه) صدق در مطلق أمور اینکه فرد در اعتقاد، قول و عمل او صادق باشد. مانند این آیه شریفه: «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ»[۲۶] مرا در هر کار، با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز. [۲۷]

نتیجه اینکه اما آنچه که در حقیقت مطلوب بوده و صحیح است قسم أخیر می باشد، به اینکه إنسان در جایگاه صدق قرار گرفته و متصف به صدق گردد در قول و عمل، و اعتقاد در ظاهر و باطن، و این مطلب همان چیزی است که خداوند متعال در آیه شریفه صادقین اراده نموده است. و نیز در این آیات دیگر همینگونه مراد است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ»[۲۸] مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‏اند، سپس هرگز شکّ و تردیدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کرده‏اند آنها راستگویانند، و نیز این آیه شریفه: «وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»[۲۹] کسى که سخن راست بیاورد و کسى که آن را تصدیق کند.

   از آنچه گذشت آشکار می گردد که حقیقت صدق به اختلاف موارد و مصادیق مختلف است؛ پس تمامیت و صحّت می تواند در گفتار و یا عقیده و یا در تفکر و یا در اعمال و افعال باشد.

   اما در قرآن گاهی ماده صدق لازم به کار می رود، مانند: «قُلْ صَدَقَ اللّهُ»[۳۰] بگو خداوند راستگوست. و یا: «إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ»[۳۱] اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده، او راست مى‏گوید. و گاهی به صورت متعدّی به یک مفعول استعمال می شود مانند: «وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا»[۳۲] دلهاى ما به تو مطمئن گردد و بدانیم به ما راست گفته‏اى‏. و گاهی متعدّی به دو مفعولی استعمال می شود، مانند: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ»[۳۳] سپس وعده‏اى را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم‏. ظاهر این است که صدق متعدی دو مفعولی بوده و لکن گاهی مفعول های آن ذکر نمی گردد.[۳۴]

ج) استعمال قرآنی صدیقین

   آنچه گذشت استعمالات صدق و صادق در قرآن بود اما برای صدیق نیز استعمالاتی در قرآن آمده است. درباره صدیق چهار قول را نقل نموده اند؛

  1. به کسی معنا شده است که صدق از او زیاد سر زده.

  2. کسی که هیچگونه کذبی از او سر نزده باشد.

  3. به کسی گفته می شود که کذب از او امکان ندارد.

  4. به کسی گویند که قول او با اعتقاد او مطابقت نماید و در عمل او ظهور و بروز داشته باشد.

   مانند آیات کریمه: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا»[۳۵] در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو، و پیامبر خدا بود؛ و نیز آیه شریفه: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا»[۳۶] در این کتاب، از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر بزرگى بود، و نیز آیه شریفه: «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَهٌ»[۳۷] مادرش، زن بسیار راستگویى بود، و نیز آیه شریفه: «فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ»[۳۸] و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز، همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند. درباره صِّدیقین نیز گفته شده است که «هم قوم دُوَیْنَ الأنبیاء فی الفضیله» آنان از جهت رتبه بعد از انبیاء قرار دارند.[۳۹]

صدیقین چه کسانی هستند؟

   در آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»[۴۰] و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز، همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند، مقتضای آیه آنست که صدیقین غیر از پیامبران و گواهان اعمال‌اند زیرا که ظاهر در آیه عطف بوده و افاده تعدد دارد. پس باید دید آنها چه کسانی هستند.

   در آیه دیگرى می خوانیم «وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ‌ نُورُهُمْ»[۴۱] کسانى که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدّیقین و شهدا نزد پروردگارشانند براى آنان است پاداش اعمالشان و نور ایمان شان. از این آیه به دست می آید که صدیقین و شهداء هر دو از یک صنف‌اند اما به اعتبار آنکه دروغ و خلاف در اقوال و اعمالشان وجود ندارد صدیق‌ هستند و به اعتبار گواه بودنشان شهداء هستند. با بررسی در قرآن کریم در می یابیم که صدیق در قرآن در وصف حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) و حضرت ادریس(ع) و حضرت مریم(س) به کار رفته است، در خصوص حضرت ادریس(ع) در قرآن آمده است: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا»[۴۲].

گرچه پیامبران نیز صدیق و شهیدند ولى چون این دو وصف منحصر به آنها نیست، باید گفت مراد از این سه گروه، انبیاء و اوصیاءاند. انبیاء داراى هر سه وصف نبوت، صدیق و شهیدند ولى اوصیاء فقط دو وصف اخیر را دارند. «الصّالحین» نیز پیروان مخصوص آنها می باشند.

 نتیجه

نتیجه آنکه کلمه «صدق» در«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» در اصل به معناى این است که گفتار و یا خبرى که داده مى‏شود با خارج مطابق باشد، و آدمى را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد «صادق» ‏گویند. و لکن از آنجایى که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول نامیده‏اند در نتیجه صدق را در آنها نیز استعمال کرده اند، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مى‏کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق نامیده‏اند.

   اما سؤال این است که در اینجا معنای حقیقی مراد بوده یا معنای مجازی؟ از اطلاق امر به تقوى و اطلاق کلمه «صادقین» و همچنین اینکه به طور مطلق فرموده اند: با صادقین باشید، با اینکه معیت و با کسى بودن به معناى همکارى کردن و پیروى نمودن است، قرینه است که دلالت مى‏کند بر اینکه مقصود از صدق، معناى مجازى و وسیع آن است، نه معناى لغوى و خاص آن.

بنابراین آیه شریفه، به مؤمنین دستور مى‏دهد به اینکه تقوا پیشه نموده، صادقین را در گفتار و کردارشان پیروى کنند، و این غیر از آن است که بفرماید: شما نیز مانند صادقین متصف به وصف صدق باشید؛ زیرا اگر آن بود، مى‏بایستى بفرماید: «و از صادقین باشید» نه اینکه بفرماید: «و با صادقین باشید».

[۱] توبه۱۱۹

[۲] آیات ولایت در قرآن، ص: ۱۳۳

[۳] سوره توبه آیه۱۱۷

[۴] سوره توبه آیه۱۱۸

[۵] مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص ۱۱۹

[۶] المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۹، ص ۴۰۰

[۷] إعراب القرآن الکریم، ج‏۲ ص ۱۱

[۸] معجم مقائیس اللغه؛ ج‌۳، ص ۳۳۹

[۹] کتاب العین؛ ج‌۵، ص ۵۶

[۱۰] الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه؛ ج‌۴، ص ۱۵۰۵

[۱۱] نساء آیه ۱۲۲

[۱۲] نساء آیه ۸۷

[۱۳] مریم آیه ۵۴

[۱۴] احزاب، آیه ۸

[۱۵] فتح، آیه ۲۷

[۱۶] زمر، آیه ۳۳

[۱۷] قمر آیه ۵۵

[۱۸] یونس آیه ۲

[۱۹] اسری آیه ۸۰

[۲۰] شعراء آیه ۸۴

[۲۱] مفردات ألفاظ القرآن؛ ص ۴۷۸

[۲۲] قلم، آیه ۴۱

[۲۳] جمعه، آیه ۶

[۲۴] بقره، آیه ۳۱

[۲۵] یوسف، آیه ۸۸

[۲۶] اسراء، آیه ۸۰

[۲۷] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج‌۶، ص ۲۱۳

[۲۸] حجرات، آیه ۱۵

[۲۹] زمر، آیه ۳۳

[۳۰] آل عمران، آیه ۹۵

[۳۱] یوسف، آیه ۲۶

[۳۲] مائده، آیه ۱۱۳

[۳۳] انبیا، آیه ۹

[۳۴] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‌۶، ص ۲۱۸‌

[۳۵] مریم، آیه ۴۱

[۳۶] مریم، آیه ۵۶

[۳۷] مائده، آیه ۷۵

[۳۸] نساء، آیه ۶۹

[۳۹] مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: ۴۷۸

[۴۰] نساء، آیه ۶۹

[۴۱]حدید، آیه ۱۹

[۴۲] مریم، آیه ۵۶

شما احتمالا این مطالب را نیز دوست دارید...

یک بازخورد

  1. ۳ مرداد ۱۳۹۴

    […] مطالعه کامل این نوشته «اثبات امامت و ولایت بوسیله آیه صادقین ۱» به وبلاگ «حجت الاسلام و المسلمین امین ذوالفقاری» […]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *