کارکردهای امامت5

ج) كاركرد فرهنگي

 

  • حافظان و ناشران اسلام

   يكي از اهداف و رسالتهاي ائمه اطهار(ع) حفظ واقعيت دين و جلوگيري از انحرافات و كجروي ها در آيين مقدس نبوي، انتشار و گسترش آن در اقصي نقاط عالم است. تبلیغ اوّليه قرآن و هر حكم از احكام خدا به مخاطب‏هاى آن، شأن خاص معصوم است . افراد مكلّف و مخاطبان يك حكم الهى، اوّلين بار بايد آن را از زبان يك معصوم بشنوند .

   مفاهيمى كه بايد به مردم تبليغ شوند را می توانیم به دو بخش تقسيم کنیم : يك بخش آنهايي كه لفظ و معنايشان هر دو از خداوند است، كه اين خاصّ قرآن كريم مى‏باشد. دوم آنهايي كه معنا و مفهوم آنها آسمانى بوده ، امّا لفظش از پيامبر اكرم است ، و آن حديث و سنّت مى‏باشد .

   قرآن كريم را خداوند به پيامبر اكرم (ص) وحى فرموده است كه هم عين الفاظ و عبارات، و هم جميع مفاهيم و معانى آن، از جانب اوست . و البته اين قرآن ، شامل كليات و رؤوس مسائل اسلامى مى‏باشد و معمولاً در مسائل جزئى وارد نمى‏شود . امّا يك سرى از احكام و معارف اسلامى هست كه در ظاهر قرآن كريم از آنها يادى نشده است ؛ مثل اين كه نماز چند ركعت است ، ذكر ركوع و سجود چيست ، چگونه تشهّد بخوانيم ، طواف به دور خانه خدا در حج چند بار بايد انجام شود ، ميقات كجاست و همه ريزه‏كارى‏هاى ديگر . پيامبر اكرم (ص) بايد به استناد به وحى ، امّا با الفاظ و عبارات خويش ، به بيان اين ريزه‏كارى‏ها بپردازد . در اين رشته از احكام ، معنا و مفهوم از خداوند ، امّا لفظ از پيامبر است .

   تبليغ آنچه كه لفظ و معنايش از خداوند بوده است (قرآن كريم) ، تا سال آخر وفات پيامبر تمام شد و پيامبر آن را به همه افراد تبليغ فرمود . امّا آن مفاهيم و حقايق كه بايد در سنّت نبوى بيان شود ، خود به دو قسم مى‏شوند : يكى آن قسم بوده كه مسلمان‏ها در آن عصر نياز و حاجت داشته‏اند ، كه همه آنها را پيامبر تبليغ نموده است . قسمت ديگر كه در عصر پيامبر(ص) زمانِ عملش نبوده و در زمان‏هاى بعد، هنگامِ عمل بدانها فرا مى‏رسيده ؛ كه بديهى است در عصر پيامبر به تبليغ نياز نداشته است.

   در زمان پيامبر اكرم(ص) موقعّيت اجرايى نداشت و بعدها در زمان اميرالمؤمنين، على(ع) عينيّت يافت، و حكم اسلامى آن به وسيله امام اجرا شد . و يا اين مسأله كه «اگر مسلمانان در برابر حاكم معصوم، جنگ برپا نمودند، با اسيرانشان چه بايد كرد و غنائم جنگى را در چه صورت مى‏توان تصاحب نمود؟» همه و همه ، مسائلى بودند كه در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدانها نيازى نبود و بعدها مطرح شدند ، و بدين علّت پيامبر آنها را بيان نفرمود .

   همه اين حوادث و هزارها حادثه و مسأله ديگر بوده است كه در اسلام حكم و دستور و قانون داشته و خداوند آن را براى پيامبرش از طريق وحى بيان نموده است ؛ امّا چون موقعّيت اجرايى آنها پديد نيامده است، پيامبر(ص) آن را براى عموم توضيح نفرموده‏اند و حكم آنها براى مردم مشخّص نيست. در اين گونه مسائل ، پيامبر ، احكام خدا را نزد امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام به وديعت نهاده و اوست كه بعد از آن حضرت وظيفه‏دار بيان آنها مى‏باشد .

   احكامى كه بايد به مكلّفان برسد، در مرحله اوّل بايد به وسيله فرد معصوم و خالى از لغزش و خلل، تبليغ شود . نماز ، روزه ، زكات ، جهاد يا هر حكم ديگر الهى ، در نخستين بار بايد به وسيله مبلّغ معصوم به مكلّف تبليغ شود ، يا به واسطه كسى كه از طرف خدا تعيين شده و از لغزش و اشتباه مصون است . در غيراين صورت امكان دارد حكم خدا دست‏خوش خطا و نسيان قرار گيرد .

   بنابراين آن دسته از احكام اسلامى كه در عصر نبوى ، به علّت نبود نياز و موقعّيت تبليغ نشده‏اند، بعد از پيامبر ، به وسيله چه كسى بايد تبليغ شوند؟ پاسخ به اين سؤال ، ما را به عمل و نقش ائمّه(ع) آگاه مى‏سازد .

   شاهد تاریخی آن اينكه آيات سوره برائت نازل شده و مخاطب مخصوص اين آيات ، مشركين هستند. آنها در مكّه‏اند و از دسترس پيامبر اكرم (ص) به دور، مورد تبليغ اين آيات ، مردم مدينه نيستند؛ زيرا روى اين سخن با ايشان نيست و سخنان و دستورهايى است براى مشركان، پيامبر اكرم (ص) ابوبكر را و خواسته آيات را به او سپرد تا آيات را به مشركان، ابلاغ نمايد اما خواندن آيات در مكّه جز به وسيله مقام عصمت، جايز نبود. ابوبكر سوار مى‏شود و به سوى مكه حركت مى‏كند . جبرئيل نازل مى‏شود و براى پيامبر اكرم اين فرمان قاطع الهى را فرود مى‏آورد : «لا يبلغ عنك الاّ أنت أو رجل منك» : «تبليغ حكم خداست، آن هم تلبغ دست اوّل؛ يا بايد خودت بدان اقدام كنى، يا كسى كه از خودت باشد» اين اصل حادثه است .

   ترمذى در «صحيح»، نسائى در «خصائص»، احمد بن حنبل در «مسند» و بسيارى از محدّثين مشهور ديگر اين حادثه را نقل كرده‏اند[1]. انس بن مالك روايت كرده است كه پيامبر(ص) آيات برائت را همراه ابوبكر به سوى اهل مكّه فرستاد ؛ امّا او را از راه باز خواند و فرمود : لا يَنبَغى لأحد أن يُبلّغَ هذا إلاّ رجلٌ من أهلى . شايسته نيست اين آيات را جز مردى از اهل بيت من براى مردم بازخواند .

   اهل بيت (ع) چه كساني هستند؟ آنان كه مشمول آيه شريفه : «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا »[2] هستند و از هر نوع پليدى به دور مى‏باشند . اين گروه شرط تبليغ دست اوّل، يعنى عصمت و مصونيّت الهى را دارا هستند . بنابراين، اينك كه خود پيامبر (ص) نمى‏تواند آيات را به مخاطبين آن ابلاغ كند ، بايد كسى كه شرايط اختصاصى تبليغ دست اوّل را دارد ، بدين مهم دست يازد . لذا پيامبر اكرم ، حضرت على (ع) را فراخواند ، و آن آيات را به او عطا فرمود كه وى اين مأموريت را انجام دهد .

   بر پا داشتن و انفاذ احكام اسلامى ، يكى از شؤون آنها مى‏باشد ؛ ايجاد جامعه اسلامى و حكومت عادله نيز ، به همين نحو است . به اين معنى كه اگر كسى با آنها همراهى نكرد و ياورى نيافتند ، ممكن است حكومت عادله تشكيل نشود يا احكام به مرحله اجرا در نيايد. امّا در صورت كمك يا عدم كمك ديگران ، تبليغ دين تعطيل بردار نخواهد بود . اين وظيفه شرطى نيز ندارد، و مطلق است . امّا شؤون ديگر كه هر يك وظيفه‏اى واجبند ،مشروط مى‏باشند.

   شريعت حضرت ختمى مرتبت(ص) مانند امّت‏هاى گذشته از ميان رفت، و اسلام به گفته اميرالمؤمنين(ع) به صورت پوستين وارونه و ظرف واژگون درآمد[3] . كوشش زورمندان با كمك چند تن عالِم نماى مزدور، در سراسر تاريخ، دين خدا را به تحريف مى‏كشانيد و نابود مى‏كرد. در اين امّت نيز اسلام به همين سرنوشت مبتلا گشت. تا آنجا كه از اسلام جز اسمى نماند. كوشش‏هاى توانفرسا و جانبازى‏هاى ائمه اهل بيت (ع)، باعث شد كه دين خاتم ، دگر باره زنده شد و به جامعه بازگشت، و در ابعادى از زمان و مكان به اجرا در آمد.

 

  • ولايت معنوي

   ولایت معنوی ائمه اطهار(ع) به نص الهی است چنانكه در تفاسير ذيل آيه شريفه «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكاه و هم راكعون»[4] را به حضرت اميرالمومنين(ع) تفسير نموده اند. بر این اساس، این بزرگواران در تمام طول تاریخ اسلام ، مسأله امامت و ولایت را محوری ترین مسأله برای شیعیان مطرح می کردند. تا جایی که در تعیین حدود و و ظایف وکیل ، پیروان و شیعیان خود را به اطاعت از آنان ، به عنوان پیروی از امام خود ملزم می ساختند .

   در ولایت معنوی، ولی، به باطن اعمال انسانها آگاه است و خیر و شر آنان را از خودشان بهتر    می داند و بدین جهت ، از خودشان به آنان سزاوارتر است . بنابراین، ولایت معنوی ائمه(ع) و مرجعیت دینی آنان متلازم یکدیگرند و نمی توان ولایت معنوی را از مرجعیت دینی و ولایت اجتماعی جدا ساخت .

 

  • حفظ و نشر حديث و تفاسير

    اولين كسي كه تفسير بر قرآن را همراه با شأن نزول آن تأليف فرمودند اولين پيشواي شيعيان حضرت اميرالمومنين(ع) بودند. همچنين چنانچه گذشت با وجود منع كتابت حديث اما ائمه اطهار در تاليف كتب حديثي حتي در قرن اول هجري قمري فعاليت نموده و به آن اهتمام داشته اند. همچنين در طول تدريس و مباحث علمي يكي از عمده مطالبي كه از اهم مطالب بوده است تفسير آيات قرآن است كه توجه به عمق كتب تفسيري شيعه در قياس به تفاسير اهل سنت از تفوق فوق العاده اي برخوردار است.

 

  • بيان تفاصيل شريعت

      آنچه قرآن كريم از شريعت فرموده است نوعا كليات عبادات و معاملات و نيز اخلاق و رفتار و نيز حقوق و جزاء است اما تفصيل آنها نياز به مبيني دارد كه ضمن آگاهي از كليات قدرت بيان جزئيات و تفصيل آنها را نيز داشته باشد، در غير اين صورت بايد به ادله فاقد وجاهت شرعي و عقلي مانند قياس و استحسان روي بياوريم كه شيعه با وجود ائمه اطهار از اين انحراف منزه و دور است و از استفاده از اين امور نهي شده است امام صادق(ع) به ابان بن تغلب فرمودند: «إن السنه إذا قيست محق الدين»[5]. حضرت در اين روايت قياس را از عوامل انحراف و نابود كننده دين معرفي نموده است زيرا انسانهاي عادي از درك ملاكات و مناطات احكام عاجزند و قياس و تمثيل را به آن راهي نيست.

 

  • مرجعيت ديني

   از بزرگترین شئون امامت ، مرجعیت و ریاست در امور دینی است که اقدامات عملی او را می طلبد. بدین معنا که برای اجرای احکام الهی، ابتدا، باید پايه های اعتقادی مردم را با ابلاغ معارف دینی و توحيدي عمق بخشید و سپس، با توجه به پايه های اعتقادی قوی ، نظامی مکتبی تشکیل داد تا بتواند احکام دین را اجرا کند .

   امام ، فهم کاملی از دین دارد و عام و خاص ، مطلق و مقید و ناسخ و منسوخ قرآن را می داند . او سنت واقعی رسول خدا(ص)را می شناسد . از این رو ، بسیاری از ظن های خاص و عام و اصول عملی که به دلیل انسداد باب علم، در دوران عدم دسترسی به امام(ع) وضع شده، در دوران حضور ایشان و دسترسي کارایی خود را از دست می دهند. البته شارع این امور را به دلیل مذموم و غیرقابل قبول بودن شک و تردید وضع کرد تا مکلفان در حالت شک و تردید باقی نمانند .

   شیعۀ امامیه ، مرجعیت علمی و دینی را حق خالص و منحصر به فرد علی(ع) می داند و مراجعه علمی و معنوی را تنها به آن بزرگوار و یازده فرزندش روا می شمارد. ادلۀ عصمت بر مرجعیت دینی اهل بیت پیامبر(ع) دلالت دارند . افزون بر این ادله ، روایات فراوان دیگری مانند : « انا مَدینَه الحِکمَه و عَلیٌ بابُها » ، « اَلحقُّ مَعَ علی و علیٌ مَعَ الحقّ » ، « انا مَدینَه الفِقه و علیٌ بابُها » و . . . مرجعیت آنان را مسلم می سازد .

[1] الجامع الصحيح ترمذى ، ج 5 ص 275 ، كتاب تفسير القرآن ، ح 3090 ؛ المسند ، ج 3 ص 283 چ قديم؛ الخصائص ، ص 20 و 21 ، چ مصر

[2] احزاب : 33

[3] «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا» نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبه 108 ص 158 . و نيز : «ايهاالناس ، سيأتى عليكم زمان يكفأ فيه الاسلام كما يكفأ الاناء بما فيه» (نهج البلاغه ، ص 150 خطبه 103) .

[4] مائده آيه 55

[5] وسائل الشيعه ج18 ص25

شما احتمالا این مطالب را نیز دوست دارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *